خرید بک لینک
الان که کنار پنجره نشستم و به لبتاپم خیره شدم و این کلمات رو مینویسم حس خوبی دارم. خیلی وقته که این صفحه خاطره انگیز رو از یاد بردم. شما رو نمیدونم ولی من هیچ وقت نتونستم تو شبکه های مجازی دیگر حس و حالم رو به اشتراک بزارم.یک تغییر بزرگی کردم. تغییری که به مزاق خیلیها خوش نیست و خوش نخواهد آمد. شاید به خاطر بالا رفتن سنم است. راحتتر تصمیم میگیرم. بدون لحظه ای درنگ، تمام افرادی که باعث عقبگردم هستند و من برای اثبات وجودم مجبور بودم رنجی بی حد و حصر در کنارشون تحمل کنم از زندگی ام بیرون انداختم. وقتی از آنها فاصله گرفتم روحم آرام گرفت.امیدوارم آنها این قساوت قلبم را درک کنند!وبلاگها و پیجهای اینستاگرامی که دائم از درد و رنج مینویسند حذف کردم و خودم هم دست از رنج کشیدن برداشتم!از افرادی که دائماً خدا رو به خودشون میچسبونن و ادعای دوستی با اولیاء خدا رو دارن، فاصله گرفتم. آه که این رها شدن لذتی داشت که وصفش در قالب کلمات ممکن نیست.....برای چند دقیقه ای دو تا دستم رو  زیر چانه ام گذاشتم و به صدای فن لبتاپم گوش کردم! چه تلاشی برای خنک کردن دل لبتاپم میکند!بیرون، زندگی هر روز سخت تر می شود. همیشه همین بوده. ترسها و دلهره ها و ... تمومی ندارد! بگذارید در مورد چیزهایی که همه در موردش حرف میزنن چیزی نگم. برگردیم به نوشتن حال خوب هم. حال بد را همه تجربه کردیم. دروغ گفتیم و دل شکستیم و روان هم را نابود کردیم. همه را کنار بگذاریم. از حال خوبمان برای هم حرف بزنیم. ما همه امید میخواهیم.به نظرتون میتونیم به هم امیدواری الکی ندیم؟!آیا میتونیم با متهم نکردن روزگار، کرونا و ماهواره بگیم تمام اتفاقهای زندگی از نادانی خودمان بوده و کسی ما رو مجبور نکرده همچین دنیای بیرحمی بسازیم؟به نظرت

برچسب: نویسنده: سپیده کریمیان تاريخ: پنجشنبه 8 ارديبهشت 1401 ساعت: 3:15

دورکاری در این دو سال عجیب ما رو دگرگون کرده! وقتی میگم دگرگون، یک چیزی میگم، شما هم یک چیزی میشنوید!! زندگی نرمال یادمون رفته. اعتراف میکنم من قبل از این موقعیت زمین، معنای زندگی نرمال رو نمیدونستم! یکی از تصورای من از زندگی نرمال این بوده که دست عادل رو بگیرم و باهاش تو پارک لاله بدوم و بازی کنم! میگید دیوانگیه! یا کودکانه! چه اشکالی داره؟! به نظرم یه آدم بزرگسال هم میتونه با بچه بچگی کنه! تو تصور زندگی نرمالم دلم میخواد با عادل برم رستوران نشاط تو ستارخان و با هم کباب ترکی و سیب زمینی بخوریم با دوغ بینظیرش!! آخه عادل هنوز تو جمع بودن و بازی تو پارک شلوغ و خوردن سیب زمینی تو یک رستوران شلوغ رو از وقتی دنیا اومده تجربه نکرده! پاندمی لعنتی!زندگی نرمال میتونه این باشه که بشینم زیر درخت چنار پیر پارک کنار خونهام و کتابی رو که یک سال دستم گرفتم تمام کنم. شاید هم زندگی نرمال یک چیزی بود در گذشتهای دور که دیگه هیچ وقت تکرار نمیشه! شاید هم نه!به طور قطع زندگی نرمال، حرکت انگشتان یک ذهن ناآرام بر روی کیبورده که به راحتی با نوشتن آرام میشه. شاید هم زندگی نرمال تخیلات یک ذهن شاعرانه است که میخواد بینظمی زندگی رو به زور منظم کنه.هر چی هست دلم برای یک زندگی نرمال با آدمهای شاد و بی غل و غش تنگ شده! آدمهای بی غل و غشی که حقیقتاً با من روراست باشند! آه ای زندگی نرمال! ...

برچسب: نویسنده: سپیده کریمیان تاريخ: پنجشنبه 8 ارديبهشت 1401 ساعت: 3:15

صفحه بندی